ميرزا حسن حسينى فسايى

566

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

نادر شاه پرداخت و محمد حسين خان از شيراز به جانب دشتستان كه اهالى آن با تقى خان صفائى نداشتند ، رفته ، از سمت بندر كنگان و طاهرى و گاوبندى وارد بندر كنگ گشت و مراتب آميختگى « 1 » مملكت فارس را معروض دربار نادرى داشت ، شور روز محشر و فزع يوم اكبر را در فارس برپا نمود ، صد هزار لعن الهى بلكه مضاعف بر تقى خان و يك مقابل به محمد حسين خان باد . از احوال تقى خان اگر جمعى مطلع نباشند ، جماعتى با اطلاع هستند و مىدانند آنچه مىنويسم خلاف نيست « 2 » به دولت و اقبال ، پسر حاجى محمد على ميراب است و حاجى محمد على به تقريب مباشرى امور مرحوم آقا كمال « 3 » ، صاحب اموال و املاك گرديد و به حيث تمول در شيراز ضرب المثل گشت و در استيلاى افغان مستوفى ديوانى گرديد خدا مىداند كه از پرتو عنايت نادرى ، پنج شقه علم مىافراشت و دوازده نفر چاوش جلو اسب خود داشت ، باقى استقلال او را بر اين قياس توان نمود ، نادر شاه را به خود شيفته بود چنان كه اياز سلطان محمود را ، از خداوند چنين آقائى را مىخواستم بلكه ده يك او را تا جوهر و هنر خود را ظاهر كنم ، از نادانى براى سه نفر متقلب ، سى هزار نفر بلكه بيشتر از اهل شيراز به قتل و اسيرى رسيدند ، سبحان اللّه تعالى « 4 » ، نمىدانم چه نويسم و چه گويم كه از اين مصيبت چه ديدم و چه كشيدم ، تا كسى نديده ، نداند كه استيلاى بخت النصر « 5 » و چنگيز خان ، در پيش اين واقعه كه مختص شيراز بود ، نمودى ندارد . نقد بازار جهان بنگر و آواز جهان * گر شما را نه بس ، اين سود و زيان ما را بس « 6 » و چون خبر قتل كلب على خان و طغيان تقى خان ، به محمد حسين خان سردار رسيد با تفنگچيان دشتستانى ، بر تقى خان سبقت گرفته ، از بندر كنگ به تعجيل آمده ، وارد شيراز گرديد و ميرزا اسمعيل برادر تقى خان را كه نايب الاياله بود ، گرفته ، روانه اصفهانش داشت و از دربار معدلت مدار ، چندين هزار نفر سپاه كينه‌خواه براى تدمير اهل فارس بخواست و چون گرفتارى ميرزا اسمعيل به تقى خان رسيد ، از بندر عباس ، ايلغار كرده با دو هزار نفر سواره و پياده ، حركت نمود ، چون خبر ورود تقى خان به قصبه فسا رسيد ، محمد حسين خان « 7 » حرامزاده ، خائف گشته ، بناى فرار گذاشت و هرچه اعيان شيراز التماس نمودند كه توقف كند ، در جواب گفت : مىخواهيد مرا گرفته « 8 » به تقى خان سپاريد و به سمت كازرون شتافت و تقى خان بلافاصله وارد شيراز گرديد . هنوز دو روز نگذشته بود كه قشون نادرى از اطراف « 9 » در دور شيراز جمع شدند و محمد -

--> ( 1 ) . در متن : ( آميخته‌گى ) . ( 2 ) . روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 15 . ( 3 ) . در روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 15 : ( آغا كمال ) . ( 4 ) . روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 16 . ( 5 ) . همان بنوكد نصر است كه به صورتهاى بخت‌نرسى و بخترشه هم استعمال شده است ، او پادشاه بزرگ بابل بود . ( معين ) . ( 6 ) . بيتى از حافظ است در غزل به مطلع : گلعذارى ز گلستان جهان ما را بس * زين چمن سايه آن سرو روان ما را بس ( 7 ) . در روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 16 : ( حسين خان ) . ( 8 ) . در متن : ( بر ، به ) . ( 9 ) . ( قشون نادرى وارد دشت ارژن شد ) . روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 16 .